محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

293

اكسير اعظم ( فارسى )

آن مختلف بود بعضى مثل گوشت باشد و بعضى مانند عصيده و بعضى همچون عسل و بعضى باشد كه مادهء آن خشك گردد . و اگر بشكافند چيزى مانند ارزن و امثال آن دريابند و بسيار باشد كه در غوص مفاصل همچون سلعه چيزى پديد آيد و چيزى صلب پيدا شود كه بعيد نبود و جواب الحاق او بسوداوى الا آن را بلغمى گردانيديم و گاهى تعقد در عصب عارض گردد و مشابه سلع شود و سلع نباشد و فرق ميان سلع و او آن است كه سلع از همه طرف متحرك بود آن گره به طول حركت نكند بلكه براست و چپ بجنبد و بسيار باشد كه از ضربه چيزى شبيه بسلعه حادث شود پس اگر در ابتدا معالجه به بستن بر آن كرده شود زائل گردد و تحليل يابد . و صاحب كامل و غيره گويند كه اقسام سلعه چهار است : يكى شحميه و شحميه بهر آن گويند كه مشابه بشحم دو رنگ و قوام بود و مادهء اين غليظتر و باردتر باشد و بغمز فرو نشود و نه نزد غمز پهن شود . دوم عسليه كه آن را شهديه نيز گويند و مسمى به عسليه بهر آن شده كه مشابه به عسل در رنگ و قوام بود و مادهء او لطيف‌تر و رقيق‌تر از همه اقسام مىباشد و لهذا آن را عفونتى بود و مائل بزردى باشد و نزد غمز قطامن كمتر از ريم كند و به سرعت رجوع نمايد . سوم آردهاليه و اين را به سبب مشابهت او به آردهاله بدين نام خوانند و آن لفظ فارسى است مركب از آرد كه مشهور است و اهاله معلى روغن تازه كه از مسكه گداخته گرفته باشند و اطلاق او بر حريرهء غليظ مىكنند كه از آرد و روغن مثل عصيده مىسازند و مادهء اين غليظتر و خشك‌تر از عسليه بود و لهذا غليظ مائل بسياهى بود . چهارم شيرازيه زيرا كه مشابه به شيراز در سفيدى و غلظ بود و اين لفظ را در فارسى اطلاق مىكنند بر نان خورشى كه از شير مثل حريره غليظ مىسازند يعنى اقسام مذكورهء اين ورم محتوى بر مثل اين اشيا مىباشد و حميه سخت‌ترين انواع است و صاحب او اندك الم هنگام مس معلوم كند و اما هر سه اقسام ديگر در ملمس نرم و در حس كم مىباشند . و ابن هبة الله گويد كه استدلال بر سلعهء صغار از تحريك او زير جلد نزد غمز بر آن كرده مىشود و سلعهء غدديه بسيار صلب بود و بيخ او تنگ باشد و عصائديه بزرگتر از غدديه بود و بيخ او فراخ باشد و شهديه زير لمس مندفع گردد و به سرعت عود كند اصل او ضيق و جسم او مثل لحم دسم بود . علاج علاجش از تنقيه و غيره مانند علاج ورم رخو كنند و سرگين گاو و مرهم داخلين و مانند آن ادويهء محلله ضماد نمايند . و اگر مزمن باشد ادويهء حاده مانند فلدفيون نهند و يا آن را شق كرده بتمامه بيرون كنند پس مراهم مدمله به كار برند . و گويند كه بستن برگ ككرونده به روغن چرب نموده و گرم كرده روزى دو سه بار تا هفت روز در تحليل سلع كوچك نافع است و كذا تخم سن در آب سوده نهادن سود دارد . و اگر بر آن موضع شرط زنند و شب يمانى سوده بر آنجا گذارند و چند روز همين طور جراحت تازه نموده استعمال كنند اثرى تمام دارد و اين دوا سودمند است حبهء سفيد نمك لاهورى به آب ليمون سائيده نخستين سلعه را شرط زده بر آن طلا نمايند در چند روز بتحليل رود . و در تكملهء هندى نوشته كه اگر زردچوب دارهد سهاگه را سرمه‌سا كرده بر قطعهء كنوار انداخته بربندند در چند روز دفع شود . و اگر چونه پا آن و سجى لونه هر دو برابر به آب كهرل نمايند و به قدر نيم نخود در ميان رسولى گذارند بعد سه چهار روز منفجر شده ماده برآيد بعد از آن مرهم گذارند و تا به شدن آب هرگز نرسانند كه بيم عودست . ضماد كه سلع را از بيخ بركند سجى چونه سندور پيخال گنجشك همه برابر بصابون قدر كفايت كهرل كرده بر بيخ رسولى بمالند و بالايش چهار داغ دهند هرگاه ماده دفع شود به روغن گاو تر كنند و بالاى آن برگ بيخ خرد نرم بندند . ديگر صابون سجى چونه نوشادر شنگرف همه برابر سائيده با روغن كنجد خمير كرده بر رسولى كلك زده طلا كنند كه خواهد ترقيد اصلاح زخم آن بهليلهء سياه كنند . ديگر افيون سم الفار نيله تهوتههه سجى و دده چهچر كوفته بيخته به آب حل كرده بر رسولى بمالند . ديگر چون نيله تهوتههه سجى نوشادر به روغن كنجد بمالند . مرهم داخليون كه براى تحليل جميع صلابات و سلعه و خنازير و تعقد عصب و تسكين اوجاع معمول است روغن زيتون كهنه از سى تا چهل درم مرداسنگ بيست درم تخم خطمى اسپغول تخم كنوچه حلبه تخم كتان هر يك از پنج درم تا هفت درم تخمها را شب در آب تر كنند و صبح لعاب غليظ از آن بگيرند و مرداسنگ باريك ساخته در زيت انداخته بر آتش نرم گذارند و به چيزى حركت دهند تا مرداسنگ بسته نشود پس از آن‌كه روغن سياه گردد و از آتش فرو آرند و لعاب را در آن انداخته بجوشانند تا غليظ گردد پس فرود آورده برهم زنند . و اگر خواهند كه قوى الاثر باشد زفت و خاكستر چوب انگور و مر صاف هر يك سه درم خبث الحديد يك درم باريك ساخته اضافه نمايند . اقوال اطبا : [ مصنف اقتباس ] مصنف اقتباس نوشته كه اول تنقيهء بدن از بلغم به ايارجات كبار و مطبوخ افتيمون تربدى نمايند بكرات و مرات تا استيصال بلغم شود پس اولى آن است كه پوست را به آهستگى بشكافند بنهجى كه كيسهء سلعه پاره نگردد و از دست برآرند كه هيچ از آن باقى نماند پس بايد كه بنا بر منع از ازدياد سيخ آهنى به آتش سرخ كرده داغ دهند و به مراهم مندمله مندمل سازند و كسى را كه قوت شكافتن نداشته باشد بايد كه به مقل ازرق و اشق و مرداسنگ و مرمكى هر يك يك توله به سركه و روغن گل برابر سرشته ضماد نموده بالايش صفحه اسرب كه مقدار حجم آن باشد و آن را نيكو فراهم گيرد واره بسته دارند كه در ابتدا بالخاصيت آن را در اندك مدت تحليل مىنمايد و دستور اخراج سلعه كه مكرر به تجربه درآمده اين است كه سلعهء نو بود يا كهنه سواى سلعهء گلو سه روز متواتر تيزاب